امروز مي خواهم از او بنويسم: از مادر که با ارزش ترين هديه خداست ، مادر امروز روز توست ، هر روز بايد روز تو باشد و اين از بي معرفتي ماست که فقط سالي يک بار اين گونه به ياد تو هستيم ، تويي که هر روز به ياد مايي و تويي که روزها و شب ها را به پاي ما ريختي و سوختي و ساختي تا ما را بسازی ، مادرمي دانم که دل نگرانم هستي و دوست دارم بداني که مي دانم هنوز که هنوز است دلشوره من را داري...مادر امروز روز توست و من امروز بيش از هر روز به ياد مي آورم روزهاي بي قراري ام را که بي قرارم بودي و روزهاي دوري ام که دل توي دلت نبود...مادر امروز از راه دور سلامي دوباره مي دهم به تو که بي مضايقه خوب بودي و هستي و مي ماني...آرزو مي کنم براي همه مادران دنيا که صد و بيست سال زنده باشند و تو هم باشي،پدر باشد تا ما هم باشيم و با هم باشيم ...چه دور،چه نزديک ،مهم نيست ، مهم اين است که تو مادري و هرگز ما را از خود جدا نمي داني...!،چه نزديک ،مهم نيست ، مهم اين است که تو مادري و هرگز ما را از خود جدا نمي داني...!
روزت مبارک

نابینا:
عشــــــق مادرانه تو در قلب کوچک من هـمچون مهتابیست فـــــروزان
فاصله ها کم میشود و من به تو نزدیک تر.
اما هیچ گاه روی ماه تو را نخواهم دید چون در قلبم ، مهتابی بر پاست که دیدن و احساس کردن را آنجا تجربه خواهم کرد پس هیچ گاه از تو جدا نمیشوم چون تو همیشه در قلب من هستی و نور مهتابت نشانه بزرگی و عظمت مادرانه است ، پس به خود میبالم به خاطر گوهر گرانبهایی که درزندگی ام عاشقانه زیست .

خدایا همه ی درماندگی هایم را به دوش کشیده ام و شتابان به سوی تو می آیم
همه ی کوچه و پس کوچه های دل تنگی ام را گشته ام نبودی
حتی تو نیز مرا در این بیغوله ی درمانده خوار تنها گذاشته ایمن مدتهاست که مرده ام اما خود خبر ندارم.
خدایا دیگر رمقی نمانده برایم آخر زیر آوار چراهای کشنده دارم خفه می شوم.
چندیست که دیگر جلوی آینه یکی دیگر را به جای خود می بینیم !
آنقدر شکسته شده ام که دیگر خودم را هم نمی شناسم !
من مدتهاست از دنیا و نیاز های دنیوی دور شده ام !
دیگر هیچ حسی ندارم حتی گرسنگی , تشنگی , شادی , خنده , گردش و سر سبزی طبیعت که زمانی تمام عشقم تماشای طبیعت سبز بود همه و همه از یادم رفته !
ای خدا من کی مرده ام که خود خبر ندارم؟
نمی دانم در کدامین گودال تنهایی خودم را چال کردم که دیگر خود را نمی بینم !
خدایا از هر چیز که بگریزم در نهایت به تو پناه می آورم آخر هیچ کسی از این چاله های پر درد قلبم خبر ندارد جز تو!
هیچ کس نمی فهمد مرا ! حتی خودم !
آرامش جانم را گم کرده ام روز و شب می جویم اما نمی یابم !
شاید هم آرامش مرا گم کرده ! نمی دانم .............
هیچ نمی دانم .....
سقوط جای صعودم را گفته !
می دانم که دیگر چیزی نمانده که زیر یک خلوار خاک خفت دفن شوم .
مهم نیست
آخر چیزی ندارم که نتوانم از آن دل بکنم !
می دانم که هیچ کسی هم نیست که برایم قطره اشکی بریزد !
چون هیچ کس جزخودم نمی داند که چه طوفانیست در درونم .
و چه درد جان کاهیست که تمامی سلولهایم را می فشارد.
هیچ کس هیچ نمی داند.
سقوط حقیقت وحشتناکیست مخصوصا اگر این سقوط بال پروازت را هم شکسته باشد.
خدایا من در این ۱۷ ۱۸ سال به اندازه ی 80 سال زندگی کردم دیگر عمر از تو نمی خواهم !
بگذار فقط بگویم این دنیای تو خیلی کوچک است من انتهایش را می بینم خیلی خیلی کوچک است .
هیچ وقت نتوانستم اقبالی به این دنیایت داشته باشم .
هیچ وقت...!

هيچوقت نمیتوانيد با مشت گره کرده دست کسی را به گرمی بفشاريد ...

شبای رفتن تو
شبای بی ستارست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست

با هر نفس تو سینه بغضه تو تو گلومه
با هر کی هر جا باشم عکس تو روبرومه
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون
کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته
هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته

شبای رفتن تو
شبای بی ستار ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست
سپردی عهدمونو به دست باد و بارون
منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم
قهره تو رامو بسته غم دلمو شکسته
تو این صدای خسته یاده تو پینه بسته
غم دلمو شکسته

شبای رفتن تو
شبای بی ستار ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست
غروبه باز دوباره شب توی انتظاره
ابر تو نگام نشسته خیاله گر یه داره
اسمه تو فریادمه درد تو صدام ترانه
خنده آیینه تلخ و بی تو پر از بهانست
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون
کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته
هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته

شبای رفتن تو
شبای بی ستار ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست

رنگ زرد رنگ غمه ، رنگ تلخ ماتمه
مثل خاكستريه غروباي عالمه
رنگ سبز بهاريه ، رنگ عشق و ياريه
اما مشكي واسه من رنگ گريه زاريه
آخه يارم رنگ موهاش مشكي كلاغي بود
مخمل سياهي بود ، رنگ آشنايي بود
اما رفت و قسمت من شب بي چراغي شد
چاره جدايي شد ، مشكي رنگ زاري شد
جنس پيراهن دشت گلهاي خوش بر و نقش
رنگ گل شمعدوني ها ، سپيد و سرخ و بنفش
آبيه آسموني رنگي از مهربوني
اما مشكي واسه من رنگ بي همزبوني
آره مشكي واسه من رنگ بي همزبوني يه
آخه يارم رنگ موهاش مشكي كلاغي بود
مخمل سياهي بود ، رنگ آشنايي بود
اما رفت و قسمت من شب بي چراغي شد
چاره جدايي شد ، مشكي رنگ زاري شد
آخه يارم رنگ موهاش مشكي كلاغي بود
مخمل سياهي بود ، رنگ آشنايي بود
اما رفت و قسمت من شب بي چراغي شد
چاره جدايي شد ، مشكي رنگ زاري شد
فدای

اگه
فداي چشمات اگه چشمام بارونيه
فداي چشمات اگه گريم پنهونيه
فداي چشمات اگه هنوز پريشونم به خاطر تو
فداي چشمات تلخي لحظه هاي من
فداي چشمات لرزيدن صداي من
فداي چشمات اگه خراب و داغونم بخاطر تو
بي تو تموم ميشه کارم
خيلي دوست دارم
منو نمي خواي
بي تو
تموم ميشه رويام
ويرون مي شه دنيام
چرا نمياي؟
بي تو
ستاره ها کورند
خاطره ها دورند
منو نمي خواي
بي تو
شباي من تاره
چشمات و کم داره
چرا نمي ياي؟
بي تو تموم ميشه کارم
خيلي دوست دارم
منو نمي خواي
بي تو
تموم ميشه رويام
ويرون مي شه دنيام
چرا نمياي؟
فداي چشمات اگه چشمام بارونيه
فداي چشمات اگه گريم پنهونيه
فداي چشمات اگه هنوز پريشونم به خاطر تو
فداي چشمات تلخي لحظه هاي من
فداي چشمات لرزيدن صداي من
فداي چشمات اگه خراب و داغونم بخاطر ت
فداي چشمات اگه چشمام بارونيه
فداي چشمات اگه گريم پنهونيه
فداي چشمات اگه هنوز پريشونم به خاطر تو
فداي چشمات تلخي لحظه هاي من
فداي چشمات لرزيدن صداي من
فداي چشمات اگه خراب و داغونم بخاطر تو

وقتی خسته ای, وقتی حال هیچ کسی رو نداری, وقتی فکر خودکشی راحتت نمی گذازه, وقتی از همه چیز بریدی, وقتی کسی یا چیزی برات اهمیت نداره, وقتی کسی بهت اهمیت نمی ده, وقتی امیدی واسه زنده موندن نداری, چیکار می کنی ؟ …
واقعا با تمام این چیزها میشه زنده موند و زندگی کرد ؟ …
خدایا هدفت از اینکه منو وارد این بازی خطرناک کردی چی بود ؟ … منو واسه چی به این دنیا لعنتی فرستادی ؟ …
می خواستی چیزی بهم بدی ؟ یا اینکه چیزی ازم بگیری ؟ … می خواستی کاری بکنم که به بهشت برم یا جهنم !؟ حالا مگه فرفی هم می کنه ؟ … خدایا چرا تو رو نمی شه دید …. چرا نمی شه حست کرد … نکنه تو هم خسته شدی !؟ … چرا ساکتی … چرا کمکم نمی کنی !؟ … بهشت بهتره یا جهنم ؟ …
…………..
چرا چرا چرا …
کلی سوال ازت دارم کجایی ؟


برای همیـــــــشه ! Bye chat
گاهی اوقات یه نفر باعث پیشرفت ادم میشه,که بتونی مسیر واقعی روپیدا کنی, با یه حرف
حساب جاای برای سوال نمیزاره<< این که همیشه وقت برای پیشرفت و تکامل نداریم زمان
زیادی نداریم>> که بخوایم وقتمونو صرف چیزای الکی کنیم ,وقت طلاس پس سعی کنیم, صرف
چیزای بیهوده نشه, البته برای تفریح شاید بد نباشه اما راههای بهتر ومفید تربرای تفریح کردن
هست که نخوایم تو چت صرفش کنیم, چه بسا که زودتر به این فکر بیوفتیم و زندگی رو جدی
بگیریم و گامی به سوی موفقیت برداریم تا به اینده درخشان و دلخواه برسیم.....
محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.
سلام بر حسین
(ع)
باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز ای چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خواسته تاعرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می کند از مغرب افتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ گریه کردمو نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میونه این همه دیوار تو با خنده ای نوشتی همنفس خدانگهدار
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر روشونه هات نزاشتم مثل دستات سرده سردم
من که تو بن بست غربت زخمی از اواره پاییز فکره چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز
شبه عاشقونه ی من که هروم شد مهلتی این بودن با توتموم شد
ندونستم باید از تو میگزشتم رفتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلته موندن یه نفس بود سهم من ار همه دنیا یه فقس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر روشونه هات نزاشتم مثل دستات سرده سردم
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ گریه کردمو نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میونه این همه دیوار تو با خنده ای نوشتی همنفس خدانگهدار
بنویس مهلته موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه فقس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر روشونه هات نزاشتم مثل دستات سرده سردم
بنویس مهلته موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه فقس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر روشونه هات نزاشتم مثل دستات سرده سردم

پیش از اینها مردم دلشان درد نداشت
هر کسی غصه ی این که چه میکرد را نداشت
چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید
خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت
واقعآ چراااااااا؟

از هزاران تن یکی اهل صفاست
از بسی مردم یکی اهل وفاست
کی شود پیدا در این عصر و زمان
مردمی یکرنگ یکدل یکزبان
گر کسی گفتا که من یار توام
در همه احوال غمخوار توام
هستم از جان من انیس و همدمت
یا شریکم من به اندوه و غمت
تا نسنجی بارها رفتار او
تا نبینی خوبی کردار او
گفته اش را هیچگه باور مدار
تا نگردی با پریشانی دچار
گر که دیدی از ره صدق و صفا
با تو ورزد مهر و باشد با وفا
کن قبول دوستیش را آنزمان
در ره مهر و وفایش جان فشان

کاش این قلب ترک خورده ی من
از ازل تا به ابد تنها بود
ان زمان جای ترک های دلش
پر از نسترن و مینا بود

دیوونه دیوونه
دیوونه دیوونه
دیوونه شو دیوونه
دیوونه شو دیوونه
دیوونه دیوونه
دیوونه دیوونه
دیوونه شو دیوونه
دیوونه شو دیوونه
او ا او آ ... او ا او آ
دنیا و قیلو قالش
قصه رو بیخیالش
دیوونه رو نگاه کن
ببین چه خوبه حالش
تو این دو روز دنیا
دل رو بزن به دریا
بزن به سیم اخر
دیوونه شو مثل ما
دیوونه غم نداره
هیچ چیزی کم نداره
حرفشو قلبش یکیه
دیوونه شو کی به کیه
دیوونه دیوونه
دیوونه شو دیوونه
دیوونه دیوونه
دیوونه شو دیوونه
دیوونه
بیا برقص به سازم
ببین چه عاشقونست
برقص به زیر بارون
بزار بگن دیوونست
دیوونست
تو این دو روز دنیا
دل رو بزن به دریا
بزن به سیم اخر
دیوونه شو مثل ما
دیوونه دیوونه
دیوونه شو دیوونه
دیوونه دیوونه
دیوونه شو دیوونه
دیوونه
او ا او آ ... او ا او آ
او ا او آ ... او ا او آ
شیشه غم رو بشگن
بگو که غم نداری
به روی دنیا بخند
هیچ چیزی کم نداری
تو این دو روز دنیا
دل رو بزن به دریا
بزن به سیم اخر
دیوونه شو مثل ما
دیوونه دیوونه
دیوونه شو دیوونه
دیوونه دیوونه
دیوونه شو دیوونه
دیوونه
او ا او آ ... او ا او آ
او ا او آ ... او ا او آ
دیوونه دیوونه دیوونه دیوونه
خواننده ی دوست داشتنی
( منصور )
ادامه مطلب
![]()
گاهي وقتها آدم احساس تنهايي ميکنه ، ...
ميون آدم هايي که فکر ميکرده "دوستش" هستن ...
ميون آدم هايي که يه زماني دوستشون داشته ،
بهشون اعتماد کرده ، باهاشون درد دل کرده ،
واسشون وقت گذاشته و ....
،
گاهي وقتها آدم احساس غربت ميکنه ...
احساس غربت و تنهايي ...
،
گاهي وقتها آدم دلش ميگيره وقطراته اشکش بر روی گونه هاش جاری میشه...
از اين روزگار و از اين مردم و از اين به اصطلاح! "دوستان" ...
،
نبايد دلگير شد و ناراحت از آدم هايي که "قدر شناس" نيستند ؟
،
...
انتظار و توقع خاصي وجود نداره !
يعني اصلا اسمش رو انتظار و توقع نميشه گذاشت!
قدرشناسي نه در حد انجام دادن کار خارق العاده ،
بلکه تنها در حد يه تشکر خشک و خالي و يه ريزه اهميت قائل شدن ،
اسمش توقع بيجاست ؟؟؟
،
...
نميدونم!
شايد هم اين جور باشه!
شايد هم ايراد از خودمه ، از خودم و از اين دل ...
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)
محرم ... ماهی به رنگ خانه عشق

اینجا همه خود را به رنگ خانه خدا در اورده اند
و چشمان دلشان بارانی است
و بر سفره عشق حسین غمبا رند
