اشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکان

تصور کن ...
تصور کن یک روز خیلی خیلی معمولی
زمانی که حواست به هیچ کجا نیست
جایی ...
کسی ...
اسیر چشمهایت گشته است
و تو
رهایش کرده ای ....
همانگونه اسیر ...
همانگونه در بند,
بی بند ...
××××××××××××××××××
باید اسطوره میشدم
دل کندن
از کوه کندن
آسانتر نبود
××××××××××××××××××
حالا که آمده ای
تعجب می کنی ...
هنوز هم عاشقم!
اما نه بر تو ....
فهرست اصلي
نويسندگان
آرشيو موضوعي
دوستان
نوشته هاي پيشين
نويسنده=اشکـــــان
با تشکر از
www.love-ashkan.com