اشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکان

به من می گفت او روزی
اگر از من جدا گردی روی با یار دیگر آشنا گردی ،
ومن چون غنچه ای نشکفته در حال شکوفایی از آن دوری طاقت سوز می میرم
به من میگفت او روزی
اگر از من جدا گردی روی با یار دیگر آشنا گردی ،
جهان از غم زهم پاشد و غم از درو دیوار می پاشد
ولی آمد آن روزی که ما از هم جدا گشتیم و
من دیدم ،
نه او از دوری من مُرد ****** نه من از غصه دق کردم
نه دنیا رنگ دیگر شد.
فهرست اصلي
نويسندگان
آرشيو موضوعي
دوستان
نوشته هاي پيشين
نويسنده=اشکـــــان
با تشکر از
www.love-ashkan.com