تبليغاتX
سکــــــــــــــــــــــــوت شیشه ای - احساس تنهاای وغربت....!!!

 

 

 

 

 

گاهي وقتها آدم احساس تنهايي ميکنه ، ...
ميون آدم هايي که فکر ميکرده "دوستش" هستن ...
ميون آدم هايي که يه زماني دوستشون داشته ،
بهشون اعتماد کرده ، باهاشون درد دل کرده ،
واسشون وقت گذاشته و ....

،
گاهي وقتها آدم احساس غربت ميکنه ...
احساس غربت و تنهايي ...

،
گاهي وقتها آدم دلش ميگيره وقطراته اشکش بر روی گونه هاش جاری میشه...
از اين روزگار و از اين مردم و از اين به اصطلاح! "دوستان" ...

،
نبايد دلگير شد و ناراحت از آدم هايي که "قدر شناس" نيستند ؟

،

...
انتظار و توقع خاصي وجود نداره !
يعني اصلا اسمش رو انتظار و توقع نميشه گذاشت!
قدرشناسي نه در حد انجام دادن کار خارق العاده ،
بلکه تنها در حد يه تشکر خشک و خالي و يه ريزه اهميت قائل شدن ،
اسمش توقع بيجاست ؟؟؟

،

...

نميدونم!
شايد هم اين جور باشه!
شايد هم ايراد از خودمه ، از خودم و از اين دل ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 20:33 توسط اشـــــــکان |