+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:2 توسط اشـــــــکان
|
گر یه نمی کنم نه این که سنگم گر یه غرورم رو به هم می زنه
مرد برای هضم دلتنگی هاش گر یه نمی کنه قدم می زنه
.: LoVe__AshKaN :.
به من می گفت او روزی اگر از من جدا گردی روی با یار دیگر آشنا گردی ، ومن چون غنچه ای نشکفته در حال شکوفایی از آن دوری طاقت سوز می میرم به من میگفت او روزی اگر از من جدا گردی روی با یار دیگر آشنا گردی ، جهان از غم زهم پاشد و غم از درو دیوار می پاشد ولی آمد آن روزی که ما از هم جدا گشتیم و من دیدم ، نه او از دوری من مُرد ****** نه من از غصه دق کردم نه دنیا رنگ دیگر شد.